khademo.shohadaaروز جمعه 15 مرداد ماه سال 1366 و روز عيد قربان بود. تيمسار همراه با سرهنگ نادري براي آخرين پرواز سوار بر هواپيما شدند. هواپيما پس از مانوري در آسمان، تأسيسات دشمن را مورد هدف قرار داد. با اصابت بمب ها كوهي از آتش به آسمان زبانه كشيد. صداي تيمسار در كابين پيچيد: الله ‏اكبر! الله ‏اكبر! الله ‏اكبر، مي‏رويم به طرف نيروهاي زرهي دشمن. چند لحظه بعد، باران گلوله و راكت بر سر نيروهاي دشمن باريدن گرفت وقتي تيرباران به پايان رسيد، تيمسار گفت: محمد آقا برمي‏گرديمسرهنگ نادري ساكت بود. چند لحظه بعد صداي عباس فضاي كابين را پر كرد. او اين مصراع از تعزيه ‏ي مسلم را زمزمه مي‏كرد مسلم سلامت مي‏كند يا حسينناگهان صداي انفجار مهيبي همه چيز را دگرگون كرد. او در يك لحظه احساس كرد كه به دور كعبه در حال طواف است با صداي نرم و آرام گفت«لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك» و آخرين حرف ناتمام ماند.#شهید_عباس_بابایی #فرمانده_نیروی_هوایی #جبهه#جنگ#دفاع_مقدس #قزوین#مکه#حج #شهید_بابایی #شهادت#شهید#شهدا_شرمنده_ایم #شهدا#خدا#عشق#کربلا#امام_حسین #لبیک#عراق#سرلشکر#خلبان_جنگنده#هواپیمای_شکاری#تامکت#F14 #معراج_شهدا#عملیات#ارتش#امام_زمان#عید_قربان