روزگاری کسی بود شجاع، و دلیر، و مهربان، و از خودگذشته. کسی بود که باید بیشتر قدر زنده ماندنش را می دانست چراکه از حکم اعدام، بیماری و تصادفات سخت جان سالم به در برده بود.. اما گوش به حرف نمی داد. در رشته پزشکی دانشگاه قبول شد ولی دانشگاه را رها کرد. مدتی را در سیستان و بلوچستان خدمات عمرانی و فرهنگی ارائه می داد. و زمانی که در سال پنجاه و نه، کردستان توسط ضدانقلاب به آشوب و درگیری کشیده شد به سپاه پاوه ملحق شد و ماهها در زمان اوج قساوت و قتلهای فجیع ضداتقلابیون، خدمت کرد..از سال شصت همکاری جدی او با حاج احمد متوسلیان مخصوصا در امر شناسایی، زمینه ساز عملیاتهای ظفرمند آتی شد. دی ماه همان سال همراه حاج احمد و شهید شهبازی لشگر بیست و هفت محمد رسول الله را پایه نهادند و در عملیات های ثامن الائمه، فتح المبین و الی بیت المقدس زمین های اشغال شده ایران را از بعثی های ظالم پس گرفتند..بعد از ربایش حاج احمد، در حالیکه جگرش سوخته بود، به سمت سرلشگری لشگر بیست و هفت رسید و تا زمان شهادتش در اسفند شصت و دو خون دلها خورد..همت را نه حتی در کارهایش بلکه در کلامش باید جستجو کرد. او چگونه زیست و چه باورهایی داشت که بعد از سر دادنش، بر جانهای ما حکومت میکند. ابراهیمی که در راه وحدانیت خدا و کسب رضای او از هرآنچه داشت دست شست.#همت#شهید_همت#دفاع_مقدس