راوی، بسیجی حمید رجبی:در منطقه عمومی مهران، به دلیل نزدیک بودن عملیات کربلای ۱ ، طبق دستور فرماندهان، بایستی خاکریز احداث میکردیم.یه روز غروب، به همراه ۵ نفر از دوستان داخل سنگر استراحت میکردیم، که ناگهان با انفجار گلوله توپ، سنگر رو سرمون خراب، و تمام سنگر شده بود خاک و خون.? همانطور که درگیر برون رفتن از این وضعیت پیش اومده بودیم، متوجه شدم تو دستم، یه چیز گرمی داره تکون تکون میخوره. ((خواننده محترم، ترکش هم تیزه ، هم گَرمه و هم سرعت داره ، به همین خاطره ، مثل گیوتین عمل میکنه. یعنی لحظه ای که شخص مجروح میشه، خودش متوجه نمیشه که بخشی از بدنش، جدا شده)) ادامه? داشتم فکر میکردم خدایا، این دیگه چیه؟ نکنه خودم ترکش خوردم !!! لحظاتی بعد، وقتی خاکها کمی فروکش کرد، دیدم تکه گوشتی همراه با یه قلب داغ، تو دستمه(چون بدن رفیقم اِرباً اِربا شد، قلبش، توسط موج انفجار شدید، از بدنش جدا شده بود). لحظه سختی بود. خدا اون روز رو نیاره که رفیقت جلوی چشمت، تکه تکه بشه و مجبور باشی، پیکر اِرباً اِربا شده را جمع ، و داخل نایلون بذاری.بعداز اینکه بدنِ تکه تکه شده شهید را جمع کردیم، از بدن بی جانِ رفیقمون تبرّک گرفتیم وبرادران امدادگر اومدن و بردنش عقب.? ((الهی که هیچ پدر و مادری، هنگام وداع با فرزندش، با چنین صحنه ای روبرو نشن)). خدایا ! به مظلومیت شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم، در شب شهادت مولای متقیان، عزادری ما را قبول کن. با نیت سه صلوات.#جنگ_تحمیلی#دفاع_مقدس#عملیات#کربلای_1#گلوله_توپ#شهید#راوی