حامد اسماعیلیون جگرش سوخته قبول، ولی وقتی رفتارشو میبینم یاد یه زن میفتم که تو روستامون پسرشو از دست داده بود، هر روز غروب میرفت بالا پشت بوم با صدای بلند دعا میکرد که خدایا از هر خونواده‌ای توی روستا یه جوان بمیره تا جگرشون مث من بسوزه.