............جمال و جلال خدا...............خدایا روزهائی را دیده ام که تمام روزنه ها بسته شده بود ، همه عالم را ظلمت ، خوف و ناامیدی فرا گرفته بود ؛ کاملا در تاریکی قدم برمیداشتم ، فقط ایمان به خدا و انجام وظیفه مرا به جلو می راند ، روحم پژمرده ، پشتم خمیده و پاهایم خسته بود . از همه طرف هجوم ، از همه طرف خطر ، از همه طرف شکست ، از همه طرف انتظار چشم های نگران دوستانم ، از همه طرف ناامیدی ، تا حدی که اشک نمی توانستم بیفشانم ، و حتی نمی توانستم دعا کنم و یا نماز بخوانم و یا از خدا چیزی بخواهم ...... مثل سنگ بی روح ، مثل مرده متحرک ، مثل قلب منجمد ، دشوارترین روزها را می گذراندم ......ولی خود را از تک و تا نمی انداختم ، به زور پاهای خود را می کشیدم ، به زور لبخندی سرد بر لبانم نقش می بست ،به زور می خوابیدم ، به زور بیدار می شدم ، به زور غذا می خوردم ، و منتظر قدم محتوم خود بودم .اما یکباره آسمان ظلمت زده می شکفت ، از میان ابرهای غم و یاس نورامید و اطمینان از طرف سرازیر می شد ، از هر گوشه خبری خوب فرا می رسید ، از همه جا باران رحمت فرو می بارید .....آنگاه اشک از چشمانم روان می شد . روح حساسم به تموج در می آمد و جمال و جلال خدا را با قلبم حس می کردم ، روحم به آسمانها پرواز می کرد ، جسمم چابک و سریع و نشیط می شد . می دیدم همه قهقهه می زنند ، همه مسرورند ، همه احساس پیروزی می کنند ، همه امیدوارند ، همه زندگی را شیرین می بینند......خدایا ، تو را ستایش می کنم که غم و درد و ناامیدی آفریدی و در درون ناامیدی اطمینان را تاباندی .(نیایشی از شهید دکتر مصطفی چمران ، در لبنان ، کتاب " عارفانه " ، صفحه ۱۰۶ و ۱۰۷ ، انتشارات بنیاد شهید چمران )تصویری از دکتر چمران در حالیکه نامه ای را از یکی از دیدبانان محلی نامه ای را دریافت می کند . سمت راست او شهید ناصر فرج اللهی ، سمت چپ او محمد جاهدی و پشت سر او شهید علی ولی پور دیده می شوند . کنار شط نیسان ، زمستان سال ۱۳۵۹ .#چمران #شهید_دکتر_مصطفی_چمران #دفاع_مقدس #خوزستان #اهواز #سوسنگرد #شط_نیسان #دیدبان #شهید_ناصر_فرج_اللهی #شهید_علی_ولیپور #محمد_جاهدی #عارفانه #اشک #دعا #نماز #روح #قلب #جمال #جلال #دهلاویه #ستاد_جنگهای_نامنظم #انتشارات_بنیاد_شهید_چمران #شهادت