.سید باقر جلالی چیمه ۱۰ آبان ماه ۱۳۱۴ _۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۹مولف و استاد دانشگاهبی تردید مرگ حق است و مردن، سفر به سوی حقیقت. آنچه اهمیت دارد شرافتمندانه و آزاد زیستن است...انسان مدارانه و پر مهر...بخشنده و شکیبا زیستن...خدا پسند بودن و ماندن .روانت آرام معلم ‌ِ خوب ِ همه ی خوبی ها. گرچه جایت تا همیشه میان ِ ما خالی ست اما گمانم خودتان از این سفر ِناگزیر در هنگامه ای که ما و جهان را در هم پیچیده خشنود ترید.روزگار ِ «مَجاز » و همه چیز ِ «مجازی» روزگار آدم های حقیقی نیست آقا.اعتراض و عزا و خوشی و ثروتمندی و حال ِ خوب و اعتبار و دانش و همه چیزمان این زمانه مجازی _اینترنتی_اینستاگرامی_نمایشی شده. دروغ و ریاکاری از سر و کول مان بالا می رود...دشمنی های بی دلیل و حسادت های آشکار و‌ پنهان روح مان را دارد می خورد...به جان هم افتاده ایم و هم را می دریم و توی روی هم لبخند می زنیم...تاب آوردن این روزگار نفرینی کار ِ حقیقت ِشما نبود.پوست ِ دل ِ ما کلفت شده آقا...شما و‌امثال ِ شما دل نازک و شکننده بودید..سفرتان آرام..دعایمان کنید آقا. که بتوانیم خود ِ این همه غیر ِ حقیقی ِ عجیب مان را تحمل کنیم. راستش از بهبودی و تغییر ناامیدم. می کوشم برای تحمل ...برای پذیرفتن...آموزه های تان یادم هست. صبوری می کنم ..سپاسگزار ِ لطف ِ همه ی دوستان مهربانم هستم برای ابراز همدلی و همدردی.روزگارتان بی ملال و تن و جان تان سلامت بادا..روز و روزگار ِ بهتر به انتظار همه مان باشد. آمین.